<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>روزنوشت - مهاجرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/" />
<modified>2012-02-27T06:23:51Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.31">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2012, mohajerani</copyright>
<entry>
<title>غبار  سنگین سیاست بر سیمای فرهنگ</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/02/27/1443.php" />
<modified>2012-02-27T06:23:51Z</modified>
<issued>2012-02-27T06:00:34Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1443</id>
<created>2012-02-27T06:00:34Z</created>
<summary type="text/plain">سخن کوتاه -۵۶ ثانیه ای!-هنرمند بزرگ سرزمین ایران، اصغر فرهادی به هنگام دریافت جایزه اسکار، روشن و گویا بود. او گفت : «ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و تصور می کنم که خوشحالند. نه...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>سخن کوتاه -۵۶ ثانیه ای!-هنرمند بزرگ سرزمین ایران، اصغر فرهادی به هنگام دریافت جایزه اسکار، روشن و گویا بود. او گفت :<br />
«ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و تصور می کنم که خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که میان سیاستمداران حرف از جنگ، تهدید، و خشونت تبادل می شود، نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیر غبار سیاست پنهان مانده است من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى و کینه بیزارند.».<br />
 دیدم خبرگزاری فارس، نتوانسته از این فرصت طلایی  صرف نظر کند و از قول فرهادی ماجرای غرب و ایران و مساله هسته ای را وارد صحبت کرده است<br />
به روایت فارس:<br />
«فرهادی» خطاب به حضار گفت: من با افتخار و غرور این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم می‌کنم، مردمی که علی‌رغم تمام دشمنی‌ها و تنش‌هایی که طی ماه‌های اخیر بر سر برنامه هسته‌ای ایران میان غرب و ایران به وجود آمده برای تمامی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها ارزش قائلند»<br />
تعبیر بر سر برنامه هسته ای ایران میان غرب و ایران، ساخته و پرداخته فارس است. این همان شاهدی است که از غیب می رسد , غبار سنگینی از دروغ و سیاست که سیمای فرهنگ را می پوشاند..</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>حاج محمد علی نوری</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/02/19/1441.php" />
<modified>2012-02-19T15:20:30Z</modified>
<issued>2012-02-19T15:10:02Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1441</id>
<created>2012-02-19T15:10:02Z</created>
<summary type="text/plain">دکتر علی رضا نوری تازه در گذشته بود. درست مثل گلی که در اوج درخشندگی و تلالو رنگ و رونق عطر پرپر شود. برای عرض تسلیت به خانه آقای شیخ عبدالله نوری رفتم. دور تا دور دوستان نشسته بودند. همه...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>دکتر علی رضا نوری تازه در گذشته بود. درست مثل گلی که در اوج درخشندگی و تلالو رنگ و رونق عطر پرپر شود. برای عرض تسلیت به خانه آقای شیخ عبدالله نوری رفتم. دور تا دور دوستان نشسته بودند. همه برای تسلیت آمده بودند. پدر آقای نوری، مرحوم حاج محمد علی نوری هم آرام در گوشه ای نشسته بود. پدری که یک فرزندش را در جبهه از دست داده و دیگری را در یک حادثه ویران کننده و سومی هم از زندان به مرخصی آمده بود. با خود می اندیشیدم این پیرمرد آرام چکونه چنین توفان آتشفشانی را در سینه اش حبس کرده است؟ مجلس سراسر سکوت بود. انگار همه ما در بهت خبر مات  مانده بودیم. امین سازگارنژاد از راه رسید. با همان شتابی که در رفتارش و جمله هایش مشهود است. تسلیت گفت و ناگاه بغضش ترکید. بلند گریه کرد. همانگونه که یک مادر  عشایری که جوانش جوانمرگ شده می گرید. گریه ای از سویدای جان و صمیم دل.<br />
برخی از دوستان به گریه افتادند. حاج محمد علی آرام بود.  گفت برایم قرآن بیاورید. آوردند. به زودی آیات مورد نظرش را پیدا کرد و با صدای خوب و محزون قرآن تلاوت کرد، پیدا بود با قرآن انس بسیار دارد. خواند:<br />
وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَـٰكِن لَّا تَشْعُرُ‌ونَ ﴿١٥٤﴾ وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَ‌اتِ ۗ وَبَشِّرِ‌ الصَّابِرِ‌ينَ ﴿١٥٥﴾ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَ‌اجِعُونَ ﴿<br />
سوره بقره<br />
گویی ایات را برای هر دو پسرش می خواند.<br />
در ساحل آرامش نام و یاد خداوند متعال، جانش آرام و پر طمانینه بود. اکنون حاج محمد علی نوری به ساحل امن و ارامش ابدی پیوسته است. جهانی را پشت سرگذاشته، که هر روز جرعه ای از درد و رنج بهره اش ساخته بود.<br />
روانش شاد</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>وزیر اطلاعات مجتهد عادل</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/02/16/1440.php" />
<modified>2012-02-16T17:20:40Z</modified>
<issued>2012-02-16T16:28:55Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1440</id>
<created>2012-02-16T16:28:55Z</created>
<summary type="text/plain">وقتی قانون وزارت اطلاعات در مجلس تصویب می شد. قرار شد وزیر اطلاعات مجتهد عادل باشد. هم بر مبانی فقهی مسلط باشد و هم واجد ملکه عدالت. در مجلس اول در روز ۲۹ مرداد سال ۱۳۶۲ بحث قانون وزارت اطلاعات...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>وقتی قانون وزارت اطلاعات در مجلس تصویب می شد. قرار شد وزیر اطلاعات مجتهد عادل باشد. هم بر مبانی فقهی مسلط باشد و هم واجد ملکه عدالت.<br />
در مجلس اول در روز ۲۹ مرداد سال ۱۳۶۲ بحث قانون وزارت اطلاعات مطرح بود و تاکید براین که وزیر بایست مجتهد عادل باشد. آقای معزی نماینده ملایر که روحانی آزاده و ملا و از شاگردان مورد توجه ایه العظمی بروجردی بود، در موافقت با شرط اجتهاد و عدالت نکات قابل توجهی را بیان کرد:</p>

<p>معزی ـ بسم الله الرحمن الرحیم . علت اینکه این آقایان امضا فرمودند به اینکه بایستی وزیر اطلاعات مجتهد باشد عادل باشد علتش این بود که این کار با عرض مردم با مال مردم با جان مردم سروکار دارد مضافا بر اینکه سابق که محمدرضا سازمان امنیت ترتیب داده بود . رفتار و کردار این سازمان با مردم کرد که بنده میتوانم عرض کنم ۶۰% آن چیزی که موجب شده بود مردم از دستگاه برگشته بودند و متنفر و منزجر بودند همین سازمان امنیت بود که اشخاص نالایقی راس کار قرار گرفته بودند وآبرو و حیثیت مردم و جان و مال مردم از دست آنها در خطر بود اگر ما بخواهیم یک شخص برجسته یعنی عالم مجتهد عادلی را نگذاریم همان معنا در اذهان مردم که صادق بوده است وجود پیدا میکند و برای جمهوری اسلامی خیلی ضرر دارد . ما باید یک کاری بکنیم که آن صورت مشوه و مقبحی که از سازمان امنیت سابق در اذهان مردم است برطرف شود متاسفانه این برادرمان که به عنوان مخالف صحبت کرد مطالبی فرمود که همه‌اش دلیل این بود که این کار را باید مجتهد عادل که میتواند در اموری که مربوط به آبرو است به جان و مال است دخالت کند حتما باید باشد مطالب ایشان برعکس بود . از جمله ایشان میفرماید ( مجتهد میتوانیم پیدا کنیم ) این همه قضاوت که در دادگستری بایستی قضاوت کنند همه شرطش این است که مجتهد باشد یک وزیر که میخواهد که به اصطلاح مجتهد باشد برای این یکی ما معطل ماندیم مگر قانون برای امروز و فردا است البته ۳۰ نفر الان در این مجلس هستند که مجتهدن و قریب به اجتهادند . چرا ما نمیتوانیم پیدا کنیم ؟ مطلب دیگر میفرمایند مجتهد به رای خودش عمل میکند به درد اینکار نمیخورد پس شما بالاتر برو اگر کسی به رای خودش عمل میکند سر هیچ کاری شارع مقدس اختیار را داده است به کسی که از طریق شرعیه درس خوانده است و مجتهد شده است و میتواند رای بدهد او اجازه داده است که آنها متصدی امور بشوند این مهمتر است یا قضاوت ؟ در قضاوت چطور شرطش این است که مجتهد عادل باشد ؟ بعد میفرمایند میشود مجتهد عادل را استیضاح کرد . برادران مگر استیضاح چیست ؟ استیضاح طلب وضوح است . از او میخواهند که آقا این کار را کرده‌آی دلیلت چیست . توضیح میدهد که مگر استیضاح معنای انفتضاح است مگر معنای تفضیل است ؟ مگر معنای توبیخ است ؟ چه اشکالی دارد ؟ مجتهدی که راس کار قرار گرفت وزیر هم بود اگر یک وقت یک کاری بود که خواستند سوال کنند به چه دلیل این کار را کردی ؟ توضیح میدهد بعد عبارت آخر که میفرمایند ( با تقدس اجتهاد و روحانیت این کار سازگار نیست ) برادران مگر این کار زشتی است کار قبیحی است تقدس ندارد چرا میخواهید در جمهوری اسلامی چنین وزارتخانه ای را تاسیس کنید اگر واقعا کار مقدسی است کار بزرگ و مهمی است خوب بایستی اشخاص بزرگ ، اشخاص مقدس در راس این کار قرار بگیرند مگر این کار چه کاری است که تو میگویی با تقدس روحانیت نمیسازد . اگر کار غیر مقدس است چرا در مجلس شورای اسلامی در حکومت جمهوری اسلامی چنین وزارتخانه‌آی تاسیس بشود . اگر کار مقدس است باید مردم مقدس در مصدر این کار قرار بگیرند (‌احسنت ـ احسنت ) دیگر اینکه اگر این سازمان امنیت مستقل بشود قویترین ارگانها در مملکت میشود . ملت باید ایمان داشته باشد . اعتقاد داشته باشد . که این سازمان برخلاف ملت و مملکت کار نمیکند برخلاف مصالح اسلام کار نمیکند ما روسای سازمان امنیت سابق هم داشتیم . ( یکی از نمایندگان ـ‌سازمان امنیت نیست وزارت اطلاعات است ) که کم کم کارشان به جایی رسیده بود که میخواستند کودتا کنند باید مجتهد عادل باشد مصالح مردم را تشخیص بدهد . تمیز بدهد اگر مقتدر شد اگر قدرتمند شد مردم خائف نباشند . مردم نترسند . کودتا نکند بر علیه رئیس جمهور . بر علیه مجلس قیام نکند. سایر شرایط دیگر که حالا من میترسم بخواهم در این موضوع تفصیل بدهم آقای هاشمی بگویند وقتتان تمام شده است . مطالب دیگر بماند به طور اختصار این کار چون کار خیلی مقدسی است با عرض مردم با مال مردم با جان مردم سروکار دارد . غیر از مجتهد عادل شرعا و قانونا کسی نمیتواند متصدی شود به چه مناسبت چنین کاری نمیشود بعدا هم راجع به شرایط دیگری که عبارت از عدالت است و مداخله در هیچ حزبی نداشته باشد این مسلم است . اگر به یک حزبی مربوط باشد مردم دیگر بدبین میشوند بالاخره محبتش به آن حزب ممکن است او را به جایی بکشد که طرفداری از یک حزب خاصی بکنند بایستی به هیچ کجا وابستگی نداشته باشد در اسلام در درجه اول خدا حافظ حکومت اسلامی است ببینیند در تاریخ پیغمبر در تاریخ علی ابن ابیطالب که انسان مطالعه میکند و میخواند میبیند در مشکلات خداوند حافظ اینها بوده است خداوند اینها را از خطر حفظ کرده است . خداوند دشمنانشان را نابود کرده است ( و هو الذی کفر ایدیهم عنکم و ایدیکم عنهم به بطن مکه هو الذی یکفوا ایدیهم عنکم به بطن طبس ) و سایر جاهای دیگر خدا حافظ است اما در عین حال ما نمیتوانیم این اموری که به این مهمی است و با عرض مردم سروکار دارد به دست غیر مجتهد. بدهیم والسلام نامه تمام ( خنده نمایندگان )<br />
وقتی اظهارات وزیر فعلی اطلاعات را خواندم که ادعا کرده است اینجانب و فردی دیگر-دکتر نوری زاده- ۱۸ میلیون دلار از دولت سعودی کرفته ایم. به یاد همان مصوبه افتادم و وزیر مجتهد عادل.<br />
در قران مجید در موارد معدودی سوگند جلاله ذکر شده است. از جمله در موردی که حرمت و آبروی انسان ها مطرح است:<br />
تَاللَّـهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَفْتَرُ‌ونَ<br />
سوره نحل ایه ۵۶<br />
نمی دانم اقای حیدر مصلحی  چه مقدار فرصت درس خواندن داشته است. اما یک طلبه  درسخوانده و خوش ذهن  می داند که در این ایه چه نکات پر اهمیتی با تاکید تمام مطرح شده است.<br />
امروزه وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی مستقیما منصوب ایه الله خامنه ای مقام محترم رهبری است. و دستگاه اطلاعات هم عملا و اشکارا از مدیریت دولت -با  جریان برکناری و نصب از سوی رهبری، - از دولت منفک شده است. به عبارت دگر  مقام رهبری عملا مسوول چنین افترایی هستند. بنده نه در صدد براندازی نظام هستم و نه با آنانی که چنین رویکردی دارند هم نظرم. اعلام نظرم در باره قانون اساسی و ولایت فقیه و  زندگی منزه مالی و اقتصادی ایه الله خامنه ای که با انتقادات تند و تیز و نیز هتک مخالفان همراه بود. با همان جهت گیری صورت گرفته است. البته منتقد نظام و نیز دولت هستم. باور دارم که مقام رهبری با اشتباه استراتژیک ویران کننده ای بیش از همه به اعتبار خود  و ولایت فقیه  و شخص ولی فقیه آسیب زد و  دولتی نامشروع و نالایق را بر سرنوشت کشور حاکم کرد و امروزه نتیجه کار دولت در پیش روی همگان است. .<br />
ایه الله خامنه ای مسوول دستور  تیر هستند و مسوول ان چه در زندان های جمهوری اسلامی می گذرد. برای طرح چنین نکات و نقد و نظری ضرورتی ندارد که انسان از یک دولت خارجی پول بگیرد.<br />
جشنواره جنادریه که برای پنجمین بار در آن جشنواره شرکت کردم یک جشنواره فرهنگی است. یک بار هم همزمان آیه الله تسخیری نماینده ایه الله خامنه ای در جشنواره بود. این بار هم مجموعه ای از شخصیت های فرهنگی و علمی و دانشگاهی و روزنامه نویسان برجسته و برخی وزراِ مثل دکتر ابویعرب مرزوقی فیلسوف معروف تونسی که در دولت جدید سمت وزارت دارد، رییس کتابخانه ملی الجزایر دکتر میهوبیِ وزرای سابق فرهنگ مراکش و اردن و...حضور داشتند.<br />
 اینجانب هیچ ملاقاتی با هیچ یک از مقامات سیاسی و امنیتی دولت عربستان نداشته ام. پولی برای براندازی دریافت نکرده ام و سخن وزیر اطلاعات را دروغی بزرگ و تهمتی اشکار می دانم. که تنها بایست به ساحل امن توکل بر خداوند بزرگ پناه برد.<br />
خداوندی که وعده داده است به مثقال ذره هم رسیدگی می کند. روی سخنم با ایه الله خامنه ای است و نه وزیر اطلاعات ایشان ، اصلا گمان نمی کردم که روزگاری وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، در زیر سایه و مدیریت ولی فقیه  چنین مشی و سلوکی داشته باشد. طغرایی در لامیه العجم،انگار سرنوشت ما را پیش بینی کرده است<br />
ماكــــــــنتُ أوثرُ أن يمتد بي زمـــــــــــــــــني<br />
حتى أرى دولة الأوغاد والســــــــــــــــــــــفلِ</p>

<p>:<br />
 </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>مشتی از خروار</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/02/05/1439.php" />
<modified>2012-02-05T10:52:56Z</modified>
<issued>2012-02-05T10:38:35Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1439</id>
<created>2012-02-05T10:38:35Z</created>
<summary type="text/plain">آقای حسین شریعتمداری در مصاحبه تلویزیونی در تجلیل از خطبه های نماز جمعه آیه الله خامنه ای اشاره ای هم به دوران مسوولیت اینجانب در وزارت ارشاد کرده اند. از زمره تاکتیک های آقای شریعتمداری این است که سخن ناراست...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>آقای حسین شریعتمداری در مصاحبه تلویزیونی در تجلیل از خطبه های نماز جمعه آیه الله خامنه ای اشاره ای هم به دوران مسوولیت اینجانب در وزارت ارشاد کرده اند. از زمره تاکتیک های آقای شریعتمداری این است که سخن ناراست را آن چنان با اطمینان و تردستی بیان می کنند که شنونده  در پذیرش ان دچار تردید نشود. فرموده اند:<br />
 (چند سال قبل آقا فرمودند که من در بعضی از مطبوعات پایگاه های دشمن را می بینم از همان موقع هم وزیر دوره اصلاحات اعلام کرد که ما این پایگاه های دشمن را شناسایی کرده ایم و بزودی معرفی می کنیم ولی هیچ اتفاقی نیافتاد ( <br />
ایشان چند مطلب نادرست روایت کرده اند:<br />
یک: ایه الله خامنه ای با صراحت اعلام کردند که مطبوعات پایگاه دشمن هستند<br />
دوم:  در مصاحبه مطبوعاتی که نمایندگان اکثر روزنامه ها حضور داشتند، گفتم: مطبوعات پایگاه دشمن نیستند و البته دشمن می تواند در نهاد های مختلف نظامی و سیاسی و اقتصادی و حتی اطلاعاتی  و از جمله مطبوعات نفوذ کند. اما نفوذ معنایش پایگاه دشمن بودن ان نهاد یا روزنامه نیست<br />
سوم: گفتم ، شناسایی عوامل نفوذ کار وزارت ارشاد نیست. دستگاه های اطلاعاتی بایست چنان عواملی را شناسایی و دستگیر کنند.<br />
اتفاقا آن مصاحبه با انتقاد برخی دوستانم  روبرو شد. باور داشتند نبایست جمله ای را می گفتم که تلقی مخالفت اشکار با مقام رهبری باشد. گفتم: اما سخن ایشان ستم بر همه اصحاب و اهالی مطبوعات بود که به عنوان پایگاه دشمن معرفی شدند.<br />
وقتی دیدم آقای شریعتمداری چنان واقعیت روشنی را که اسناد آن موجود است این چنین قلب کرده اند، گمان کردم شاید گذر سال ها بر ان موضوع  و نیز گذر عمر  باعث این اشتباه یا تردستی شده باشد..</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>متن نامۀ پدر و مادر مسعود باستانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/01/20/1437.php" />
<modified>2012-01-20T16:46:28Z</modified>
<issued>2012-01-20T16:45:18Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1437</id>
<created>2012-01-20T16:45:18Z</created>
<summary type="text/plain"> آقای محسنی اژه‌ای ما پدر و مادر مسعود باستانی روزنامه‌نگاری هستیم که دقیقا ۳۰ ماه است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان است. روزنامه‌نگاری که در تمام مدت فعالیت حرفه‌ای خود غیر از حق و حقیقت چیزی...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p><br />
آقای محسنی اژه‌ای<br />
ما پدر و مادر مسعود باستانی روزنامه‌نگاری هستیم که دقیقا ۳۰ ماه است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان است. روزنامه‌نگاری که در تمام مدت فعالیت حرفه‌ای خود غیر از حق و حقیقت چیزی ننوشت و الان در زندان رجایی‌شهر محبوس است. دیگر از شما سوال نمی‌کنیم که چرا در مدت این ۳۰ ماه فرزند ما از حق مرخصی محروم بود چرا که برایمان مانند آفتاب روشن است که حتی خود شما هم دلیل آن را نمی‌دانید و نمی‌خواهیم از این عدم اطلاع خجل شوید که دادستان کل هستید و لابد باید از تمام روند قضایی اطلاع داشته باشید، حال که شما و دادستان تهران از عدم اعطای مرخصی به مسعود اطلاعی ندارید، گویا دیگر نیازی نیست که از شما سوالی پرسیده شود!</p>

<p><br />
آقای دادستان کل کشور<br />
مدت طولانی است که نامه‌ای برای شما و سایر مسئولین قضایی ننوشته‌ایم. دلیل آن بی‌تفاوتی نسبت به حقانیت و حقوق مسعود نبود بلکه بی‌اعتمادی و ناامیدی از قوه قضاییه جمهوری اسلامی ما را به مرحله‌ای رسانده که کار خود را به خدا واگذار کرده‌ایم و فرزندمان را به او سپرده‌ایم. اما اکنون که وضعیت جسمانی مسعود روز به روز بدتر می‌شود و بر مشکلات گوارشی و دندان درد؛ سر دردهای طولانی مدت و لمس شدن بدن مسعود نیز اضافه شده، خودمان را به حق می‌دانیم تا در نامه‌ای گلایه کنیم و حق داریم نگران جان فرزندمان باشیم.</p>

<p><br />
فرزند ما که یک روزنامه‌نگار مستقل و منتقد است گناهی جز انجام وظیفه حرفه‌ای و انتقاد از شیوه اداره کشور ندارد، انتقاداتی که دلایل آن، نه تنها برای ما که حتی برای خود شما هم روز به روز بیشتر روشن می‌شود.</p>

<p><br />
مسعود بیش از ۳۰ ماه است به صورت پیوسته در زندان به سر می‌برد و کاملا غیرقانونی به زندان رجایی‌شهر تبعید شده است. در حال حاضر او علاوه بر محرومیت از تلفن و ملاقات هفتگی و حضوری، امکان استفاده از مرخصی را پیدا نکرده و اکنون سلامتی‌اش در خطر است و نیاز فوری به درمان خارج از زندان دارد.</p>

<p><br />
انصاف حکم می کند در اینجا از تلاش‌های تیم پزشکی بهداری زندان رجایی‌شهر تشکر کنیم اما به گفته پزشکی قانونی، وی باید به مراکز درمانی خارج از زندان رفته و توسط پزشکان متخصص مورد معاینه قرار گیرد و برخی آزمایشات تخصصی از جمله ام‌آی‌آر و سیتی‌اسکن انجام شود.</p>

<p><br />
فرزند ما حاضر نیست با پابند به بیمارستان اعزام شود چرا که این کار غیرقانونی و برخلاف آیین‌نامه سازمان زندان‌ها می‌داند، کم نبود که بر دستان اهالی قلم دستبند زده شد و اکنون بر پاهای آنها هم بند می زنند! مسعود گفته است در صورت استفاده از پابند توسط مسئولین و در هنگام اعزام به بیمارستان، علی‌رغم بیماری شدید، از اینکار صرف نظر خواهد کرد.</p>

<p><br />
پیگیری‌های ما به دفتر دادستان تهران و معاون وی برای مرخصی استعلاجی تا این لحظه بی‌نتیجه مانده و جالب است بدانید آقایان وقتی برای پاسخ‌گویی به مردم و خانواده زندانیان ندارند. به خوبی می‌دانیم شما قادر به اعمال نظر بر تصمیمات آنان که برای جان و مال مردم تصمیم می‌گیند و اجازه مرخصی به فرزند ما نمی‌دهند؛ ندارید اما امیدواریم حداقل با پیگیری‌های شما مانع از رخدادی غم‌انگیز و تشدید بیماری فرزندمان شوید.</p>

<p><br />
با تشکر<br />
پدر و مادر مسعود باستانی<br />
روزنامه‌نگار دربند در زندان رجایی‌شهر</p>

<p><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>در باره جدایی نادر از سیمین</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/01/17/1436.php" />
<modified>2012-01-17T06:23:17Z</modified>
<issued>2012-01-17T02:00:20Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1436</id>
<created>2012-01-17T02:00:20Z</created>
<summary type="text/plain"> انگار بیش از همیشه به جدایی نادر از سیمین نیازمند بودیم تا در هیاهوی بسیاری که مثل توده ای از مه متراکم و سنگین نام ایران را فراگرفته است. پرونده اتمی و بستن تنگه هرمز و انحلال خانه سینما...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 انگار بیش از همیشه به جدایی نادر از سیمین نیازمند بودیم تا در هیاهوی بسیاری که مثل توده ای از مه متراکم و سنگین نام ایران را فراگرفته است. پرونده اتمی و بستن تنگه هرمز و انحلال خانه سینما و قیمت سکه و دلار و سه هزار میلیارد و تاخیر بودجه و درس اخلاق اقای احمدی نژاد در آمریکای لاتین و  مقاله سردار علایی و... نیاز به پیامی از دوستی و مهر داشتیم. نیاز به: سخن گفتن خوب و آوای نرم...<br />
منتظر بودم ببینم هنرمند افتخار آفرین کشور ما وقتی جایزه گلدن گلوب را می گیرد چه می گوید؟ سخن او همانی بود که می بایست. سخن از مردمی که صلح دوست هستند. این همان چهره ای است که بیش از همیشه تاریخمان بدان نیازمندیم. موقعیت فعلی ما اقتضایش همین است..<br />
به نظر می رسد، در کشور ما یک انشقاق بزرگ اتفاق افتاده است. یک سو پیامش انحلال خانه سینماست. وقتی دیدم کمیسیون فرهنگی مجلس جلسه مشترک با خانه سینما و مدیران وزارت ارشاد را لغو کرده است. به نظرم رسید انگار آب از سرچشمه گل آلود است. از همان جایی که گمان می کند خانه سینما  و سینماگران بایستی مثل انگشتری در دست حکومت باشند. از سوی دیگر پیام فیلم جدایی نادر از سیمین ، نشانه ای دیگر از  اعتبارکشور و ملت و هنرمندان ماست. از این رو دیدم تمامی روزنامه های حکومتی از کنار این افتخار بزرگ تاریخ سینمای ماخاموشانه گذشته اند و البته روزنامه شرق  سنگ تمام گذاشته است..<br />
به نظرم جدایی نادر از سیمین فصلی درخشان در ادبیات سینما و ادبیات داستانی ما خواهد بود. همان گونه که عروسکخانه ایبسن تبدیل به یک رخداد مهم در تاریخ نمایش شد، جدایی نادر از سیمین هم چنین ظرفیتی را داراست که سر فصل تازه ای در سینما و ادبیات ما باشد.<br />
فیلم انگار نمادی از یک قالی خوش نقش و نگار ابریشم ایرانی است. هیچ نقشی رها نیست و به تعبیر کلیشه شده چخوف، تفنگی که بر دیوار است، روزی صدایش را در داستان می شنویم. تمامی شخصیت های فیلم، بدون استثنا دچار منطق موقعیت می شوند. در درون هر یک تقابل راستی و دروغ، مصلحت و حقیقت، خود خواهی و دگر خواهی، ایمان و بی ایمانی معرکه بر پا می کند. فیلمی که مثل آب ساده و روان است، ژرفایی به عمق وجود انسان می یابد..<br />
با خودم می گفتم مگر اصغر فرهادی چه کم  دارد تا اینگمار برگمن سینمای ایران شود؟ سینماگری که به تعبیر وودی آلن برای همیشه مهر اندیشه اش به سینمای جهان خورده است.<br />
جدایی نادر از سیمین، به شکل غریب و طنازی وزارت ارشاد و رییس جمهور و دولت را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها برای یک وزنه بردار یا جودو کار پیام می فرستادند در برابر این پیروزی اندیشه و هنر چه خواهند کرد؟ در ست در همین نقطه است که هنر اصیل و قدرتمند بال هایش را می گستراند و وسعت پیدا می کند. حتا اگر مقامات چشم فرو بندند و وانمود کنند که نمی بینند.. گویی خانه سینما به وسعت همه ایران گسترش یافته است...</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ترجمه فارسی موسم هجرت به شمال</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/01/14/1435.php" />
<modified>2012-01-17T02:25:48Z</modified>
<issued>2012-01-14T02:00:26Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1435</id>
<created>2012-01-14T02:00:26Z</created>
<summary type="text/plain"> به لطف نازنینی ترجمه فارسی موسم هجرت به شمال نوشته طیب صالح به دستم رسید. چند صفحه ای بیش نخوانده بودم، به نظرم رسید، با توجه به اهمیت کتاب شایسته است که چاپ های دیگر حتما با بازبینی و...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p> به لطف نازنینی  ترجمه فارسی موسم هجرت به شمال نوشته طیب صالح به دستم رسید. چند صفحه ای بیش نخوانده بودم، به نظرم رسید، با توجه به اهمیت کتاب شایسته است که چاپ های دیگر حتما با بازبینی و ویرایش دقیق صورت پذیرد. از ان جا که کتاب منتشر شده است. برخی از نکاتی را که به نظرم رسید، نوشتم و در مکتوب منتشر می کنم. امیدوارم ناشر و مترجم گرامی و ویراستار محترم به نکات مزبور توجه کنند. البته فقط بخشی از کتاب را خواندم. یادداشت را خطاب به همان عزیزان نوشته ام.</p>

<p></p>

<p> مدیر گرامی نشر چشمه<br />
و<br />
جناب آقای عامری<br />
سلام<br />
امیدوارم شادمان و   موفق باشید. ترجمه فارسی موسم هجرت به دستم رسید. دست مریزاد. به خوبی آگاهید که این کتاب به عنوان یکی از صد داستان برتر جهان انتخاب شده است. خوش بختانه زندگی در لندن این فرصت را برایم فراهم کرد تا طیب صالح را به خوبی بشناسم  و دوستی ما بنیاد مستحکمی پیدا کرد.<br />
بخشی از ترجمه فارسی را که خواندم، به نظرم رسید اندکی شتاب در کار ترجمه و یا ویرایش صورت پذیرفته است. از این رو خطاهای مهمی در ترجمه رخ داده است. به نظرم برای چاپ تازه حتما این خطاها را بر طرف کنید. به بخشی از آن ها اشاره می کنم:<br />
یکم: ص، ۷<br />
نهنگ هایش از سرما می مردند<br />
در متن واژه حیتان به کار رفته است. این واژه به معنای ماهی هاست. مترجم انگلیسی هم  این عبارت را چنین ترجمه کرده است:<br />
Whose fishes die of the cold.<br />
(Penguin classics, p:1)<br />
حیتان واژه ای قرآنی است و به همان معنای ماهی به کار رفته است نگاه کنید به اعراف/۱۶۳</p>

<p>دوم:ص،۸<br />
مادرم با فنجان چای آمد<br />
در متن عربی اشاره ای به فنجان نشده است. از سویی فنجان ما را از فضای روستایی دهکده دور می کند.<br />
ترجمه انگلیسی:<br />
MY mother brought tea.<br />
این ترجمه و اساسا ترجمه انگلیسی که در بخش رمان های کلاسیک پنگوین منتشر شده است، بسیار دقیق است.<br />
 پدرم نماز و دعایش را به پایان رساند<br />
در این جمله یک جمله کوچک حذف شده است.<br />
فرغ ابی من صلاته و اوراده فجا<br />
و آمد<br />
 سوم:<br />
ص،۹<br />
آیا راست است که آن ها ازدواج نمی کنند و زن و مرد با همدیگر بدون مراسم قانونی زندگی می کنند؟<br />
این جمله بیشتر شبیه اظهار نظر یک زن شهری درس خوانده است و نه ودالریس!<br />
او می گوید:<br />
 این درسته که آن ها ازدواج نمی کنند و مردشان با زن به حرام زندگی می کند؟<br />
در ترجمه انگلیسی آمده است:<br />
man lives with a woman in sin?</p>

<p>چهارم: ص، ۱۰<br />
ترسیدم با یک دختر مسیحی برهنه به اینجا بیایی<br />
مترجم نمی دانم چرا واژه غلفا را برهنه ترجمه کرده است.<br />
متن:  خفنا ان تعود الینا بنصرانیه غلفا<br />
ترسیدیم نکند با یک دختر مسیحی ختنه نشده برگردی!<br />
مترجم با ترجمه برهنه میناگری صالح را در ساخت فضای دهکده ویران کرده است.<br />
متن ترجمه انگلیسی:<br />
With you an uncircumcised infidel for a wife.<br />
پنجم: ص۱۰<br />
ناله ی آب را در کانال ها... کانال ها از بین می روند...صدها کانال آبیاری و آبیارها</p>

<p>متاسفانه مترجم به دلیل مسامحه، سواقی را کانال ترجمه کرده و متن کاملا پریشان شده است. سواقی همان چرخاب هایی است که در کناره نیل  با آن ها آب برداشت می کردند. چیزی شبیه چرخ و فلک بچه ها. دلو ها پر از آب می شدند . تلمبه یا پمپ جای چرخاب را می گیرد و نه کانال<br />
متن انگلیسی: water-wheels<br />
ششم: ص،۱۳<br />
خربزه ی بزرگی در یک دست و زنبیلی پر از پرتقال در دست دیگرش<br />
 در یک دست و نیز در دست دیگرش افزوده مترجم است. و آسیب رسان به سبک صالح<br />
متن: یحمل بطیخه کبیره و زنبیلا مملوا برتقالا<br />
انگلیسی:<br />
carrying a large water melon and a basketful of oranges.</p>

<p>همان ص:<br />
نیروی غریبی از قدرت و ضعف در چهره اش وجود دارد<br />
متن: بالمزیج الغریب...<br />
مزیج یعنی آمیزه ای از...<br />
پیداست که نیرویی از ضعف بی معناست.<br />
انگلیسی: strange combination...</p>

<p>هفتم: ص ۱۵</p>

<p>گویی که اسرار کلامم را دریافته بود<br />
متن: کانه سر من قولی<br />
یعنی: گویی از سخنم خوشش آمده بود یا مسرور بود<br />
اصلا ربطی به اسرار ندارد!</p>

<p>هشتم: ص، ۱۶<br />
پدر بزرگت راز را می فهمد<br />
متن: جدک یعرف السر<br />
پدر بزرگت راز را می داند!<br />
پیداست میان راز دانی و راز فهمی تفاوت بسیار است. سخن هم بر سر راز مصطفی است.<br />
انگلیسی: your grandfather knows the secret<br />
 به گمانم تا همین جا می توان با اطمینان گفت  که کتاب به یک بررسی مجدد و ویرایش تازه نیازمند است<br />
توفیق ناشر و مترجم و ویراستار را امید دارم.<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>اندکی زندگی... و سپاس</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/01/13/1434.php" />
<modified>2012-01-13T00:06:04Z</modified>
<issued>2012-01-13T00:02:17Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1434</id>
<created>2012-01-13T00:02:17Z</created>
<summary type="text/plain"> ماهان مهاجرانی، نوه جمیله و من و نخستین نتیجه هر دو خاندان ما، یک فیلسوف کوچولوست. آرام و با دقت نگاه می کند و البته اگر چیزی بخواهد و یا ببینید که توجه لازم به او نمی شود، آن...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 ماهان مهاجرانی، نوه جمیله و من و نخستین نتیجه هر دو خاندان ما، یک فیلسوف کوچولوست. آرام و با دقت نگاه می کند و البته اگر چیزی بخواهد و یا ببینید که توجه لازم به او نمی شود، آن وقت حسابی میدان داری می کند<br />
دو سه روز پیش ماهان با مامانش مریم می روند دندانپزشکی، کودکی که پیش از ماهان وقت داشته است.  بی قراری می کند و گریه بسیار و در جایش آرام نمی گیرد. صبر خانم دندانپزشک سر می رود و سرانجام نوبت به ماهان می رسد. ماهان آرام روی صندلی می نشیند و در همان فرصت طلایی آغاز کار که می توان حرفی زد و خوش و بش کرد، می گوید: خانم دکتر من روی صندلی می نشینم!<br />
افرین به پسر خوب، اسم شما چیه؟<br />
-ماهان مهاجرانی!<br />
خانم دکتر می پرسد ، ماهان چه نسبتی با خانواده ما دارد. وقتی متوجه می شود ماهان نوه ماست. حسابی ماهان را تحویل می گیرد و سلام می رساند و حق ویزیت را هم نمی گیرد..<br />
این داستان خانواده ما و پزشکان همواره چنین بوده و هست. مادرم- روانش شاد- می گفت، از بس پزشک ها احترام می گذارند و سلام می رسانند، خجالت می کشم ، قدم بلند می شود و سینه ام پر از شادی..<br />
دیدم این حداقل وظیفه انسانی است، سپاس خودم و جمیله را از همه پزشکانی که با مهر و صفا و دانش خویش به مادرم خدمت کردند، به ویژه دکتر بهروزی و دکتر محققی و دکتر جمیلیان  و نیز دکتر دندانپزشک ماهان با تواضع بسیار اعلام  کنیم. دست و دلتان گرم و روزگارتان خوش.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>خانه پر افتخار سینما</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/01/07/1433.php" />
<modified>2012-01-07T16:35:48Z</modified>
<issued>2012-01-07T16:23:38Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1433</id>
<created>2012-01-07T16:23:38Z</created>
<summary type="text/plain"> دستور انحلال خانه سینما، به عنوان نقطه ای تاریک ، برای همیشه در کارنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت احمدی نژاد باقی می ماند. بیانیه سینماگران ما، که هر یک از آنان از زمره افتخارات فرهنگی و هنری...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p>دستور انحلال خانه سینما،  به عنوان نقطه ای تاریک ، برای همیشه در کارنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت احمدی نژاد باقی می ماند.  بیانیه سینماگران ما، که هر یک از آنان از زمره افتخارات فرهنگی و هنری ملت و کشور ایران هستند، همانند مجید مجیدی و حاتمی کیا و درویش... به روشنی و حکیمانه  این حکایت تلخ  و باور نکردنی را تبیین کرده بود... بیانیه را که می خواندم ، در ذهنم زنده شد....انگار همین دیروز بود.  در مرداد ماه سال ۱۳۷۶از سیف الله داد  دعوت کردم تا در باره  معاونت سینمایی با او صحبت کنم. با سیف الله از دوره جوانی و از دانشگاه شیراز دوست بودم. دوستی ما عمیق بود. دوستی که  در ژرفای کوچه باغ های دل ما خانه داشت.<br />
گفتم سیف الله بیا و معاونت سینمایی را بپذیر. گفت:  من که مدیرعامل خانه سینما هستم. گفتم : به همین دلیل بپذیر! بگذار ما به اهالی سینما بگوییم مدیریت سینمای کشور هم در اختیار خود شماست. فردی که معتمد و محبوب اهالی سینماست می شود معاونت سینمایی ارشاد. سیف الله با اصرار من پذیرفت. .. روزی هم که با سیف الله با ایه الله خامنه ای دیدار داشتیم. اقای خامنه ای با لطف و گرمی بسیار سیف الله را تحویل گرفت و گفت: آقای داد بازمانده! پرسید چرا آن کودک در انتهای فیلم کشته شد. سیف الله توضیح داد ، کشته نشد فیلم با صدای گریه کودک که صدای زندگی است ادامه پیدا می کند و متوقف نمی شود... تمام تلاش سیف الله و همکارانش همین بود که بتوانیم بنیاد خانه سینما را از بعد قانونی و حقوقی مستحکم کنیم....<br />
نمی دانم وزیر محترم ارشاد چه مبانی اندیشگی و ارزشی دارند. آیندگان داوری خواهند کرد که در دوره مدیریت ایشان کدام نهاد تاسیس شد، مثلا ایشان قایم مقام شعر منصوب کردند ، بسیار خوب حبذا بر ایشان با این همه سلیقه، اما از سوی دیگر ببینند نهادی مثل خانه سینما، به دستور ایشان منحل شده است، چگونه داوری خواهند کرد؟<br />
نکته دوم، معمولا رسم بر این بود که معاونت حقوقی ریاست جمهوری در مسایلی از این دست دخالت می کرد و به بررسی موضوع می پرداخت. نهایتا در چنین مواردی  رییس جمهور نظر خودش را اعلام می کرد و یا اگر هیچ راه و چاره ای نبود به تصمیم محکمه قضایی گردن می نهادند.<br />
به گمانم همین تصمیم انحلال خانه سینما توسط وزیر ارشاد،  از آن شعر هایی است که وزارت ارشاد و دولت و رییس جمهور در قافیه اش خواهند ماند. تمامی سینماگرانی که بیانیه اعتراض را امضا کرده اند ، همه ان ها سواد و استعدادشان از وزیر بیشتر و دلبستگی شان به انقلاب و سربلندی ملت ایران از ایشان کمتر نیست اگر اندکی اندیشه و تامل و سلیقه وجود داشت، این تصمیم  سیاسی انحلال گرفته نمی شد و سند تازه ای  به نام  دولت مهرورزی  ثبت  نمی شد.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>جنگ لشکرهای احوال...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/01/05/1431.php" />
<modified>2012-01-05T01:48:13Z</modified>
<issued>2012-01-05T01:42:32Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1431</id>
<created>2012-01-05T01:42:32Z</created>
<summary type="text/plain"> داشتم سرمقاله روزنامه جنگ پاکستان را می خواندم. مقاله سعید صدیقی نظرم را جلب کرد. عنوان مقاله این بود: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.. http://jang.com.pk/jang/jan2012-daily/05-01-2012/col8.htm. من هم از زمره همانانی ام که بسیار سفر کرده ام و...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 داشتم سرمقاله روزنامه جنگ  پاکستان را می خواندم. مقاله سعید صدیقی نظرم را جلب کرد. عنوان مقاله این بود: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی..<br />
http://jang.com.pk/jang/jan2012-daily/05-01-2012/col8.htm.<br />
من هم از زمره همانانی ام که بسیار سفر کرده ام و همواره در اندیشه سفری دیگر... اما هر چه بر عمر م افزوده شده و نیز بر تعداد سفرهایم، انگار شاهد گوشه های پنهان  مانده خامی خویش می شوم. مدام حسرت در دلم شعله می کشد که: جهان سر به سر حکمت و عبرت است<br />
چرا بهره ما همه غفلت است؟<br />
مهمان دوستی بودیم. دیدم بر دیوار خانه اش، همه خانه و اتاق خواب و پذیرایی و هال و ورودی در هم فشرده شده بود و یکی بود!  اما آن کاشانه کوچک ، دریایی از صفا و لطف و نکته بود. دیدم بر لوحه سیاهی با مرکب سپید نوشته شده است:<br />
خسته ام ز بینایی<br />
پرسیدم: یعنی؟<br />
میزبان ما دانش اموز بوده است که به جبهه می رود و سال ها در جبهه می ماند. تخریب چی چهارده ساله. در نقاط مختلفی مین کاشته است و یا مین خنثی کرده است. می گفت: در برخی میدان ها  کاغذ کالک داشتیم. اما در مواردی هم به ناگزیر در منطقه ای مین می کاشتیم. مثلا دشمن عقب نشینی می کرد و می خواستیم امکان بازگشت نداشته باشد و...<br />
اکنون با آن مین ها حرف می زنم. می پرسم ایا ناشناسی بر شما پای نگذاشته است؟ گوسفندی پایش به مین گیر نکرده است.<br />
در درون دوست میزبان ما، ماجرای غریبی بر پا بود. گفتگوی کودکی که در چهارده سالگی در بیابان ها مین کاشته بود و حساب کشی مردی که اکنون با دانش بسیار و خرد ناب او را محاکمه می کند.<br />
با خود گفتم: این هم از برکت سفر است... آن کودک عراقی ۱۴ ساله ای هم که ذهن دوست مرا آتش زده بود. در سفر اتفاق می افتد. می گفت، دوستی عراقی دارم. شیعه است و بسیار متدین. مهمان ما بودند.  صحبت از جنگ بود. ما دو نفر در دو جبهه  در برابر  یکدیگر بوده بودیم. پسر دوستم از من پرسید تو آدم کشتی؟ گفتم نه. من تفنگ نداشتم. اما مین کار گذاشتم. با تامل در چشمان من نگاه کرد و گفت...</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>کلمه ی حق...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2012/01/02/1430.php" />
<modified>2012-01-02T03:29:41Z</modified>
<issued>2012-01-02T03:18:14Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2012://1.1430</id>
<created>2012-01-02T03:18:14Z</created>
<summary type="text/plain"> نامه زندانی رشید و سرفراز آقای ابوالفضل قدیانی، نامه مهم و تامل انگیزی ست. چه اتفاقی افتاده است که شخصیتی مومن، مجاهد، انقلابی پیش از انقلاب و فداکار این چنین اتش به خرمن هر گونه مصلحت اندیشی و عافیت...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p>نامه زندانی  رشید و سرفراز آقای ابوالفضل قدیانی، نامه مهم و تامل انگیزی ست. چه اتفاقی افتاده است که شخصیتی مومن، مجاهد، انقلابی پیش از انقلاب و فداکار این چنین اتش به خرمن هر گونه مصلحت اندیشی و عافیت طلبی زده و چنین بی پروا و آشکارا با مقام رهبری سخن گفته است. در کنار امضای نامه امده است: بند ۳۵۰<br />
این اشاره، اشاره گویایی ست، به روشنی از فروریختن برج و باروی رعب خبر می دهد. می گوید زندانی در درونش تکیه گاهی شکل گرفته است، هویتی در او متخلق شده است که ترس و هراس در آن راهی ندارد، همان که سعدی سرود:<br />
 موحد اگر زر بریزی برش<br />
ویا تیغ هندی نهی بر سرش<br />
امید و هراسش نباشد ز کس<br />
بر این است بنیاد توحید و بس<br />
پیش از ایشان هم نامه های آقای نوری زاد را خوانده بودیم و می خوانیم، اما نامه قدیانی به تعبیر بیهقی از لونی دیگر است. می خواهم به همین نکته بپردازم که چه اتفاقی می افتد که چنین نامه ای نوشته می شود. نامه ای که به عنوان یک سند تاریخی بدان استناد خواهد شد. تردیدی نیست که در این روزها از مقام رهبری تجلیل و تعریف و ستایش بسیار می شود. تازه ترینش را به قلم دکتر حسن خجسته برادر خانم مقام محترم رهبری خواندم. نوشته اند<br />
(در حقیقت، مرحله‌ی دوم و دوران اصلی شروع جریان رسانه‌ای علیه ما پس از رحلت حضرت امام رحمه‌الله آغاز شد. در این برهه بود كه خیلی سریع تكلیف مملكت روشن شد و یك هم‌گرایی وسیع در سطح توده‌های مردم آشكار شد و بخش عظیمی از ویژگی‌های كاریزماتیك حضرت امام رحمه‌الله به رهبری جدید انتقال یافت.(<br />
بگذریم که ایشان اساسا ضرورت ندیده اند اشاره کنند که مرجع خیلی سریع به چه کسی و به کجا بر می گردد. چه کسی بود که رهبری آیه الله خامنه ای را برغم مخالفت جدی خود ایشان با اصرار و التزام پیگیری کرد  و به اصطلاح  جا انداخت و مستقر کرد و در برابر چشمان بهت زده ایه الله خامنه ای برای رهبری ایشان از خبرگان رای گرفت.. سخنم با بخش دیگر سخن ایشان است. همان بخش عظیمی از  ویژگی های کاریزماتیک حضرت امام رحمه الله،<br />
اگر مقصود ایشان تعارف و مدح و ستایش و یا حتا با انگیزه انشا باشد، سخنی نیست، اما واقعیت این است که ایه الله خامنه ای چنین فرصتی را از دست داد. ایشان می توانست همان ويژگی ها را، البته نه بخش عظیمی از آن را احراز کند. اما این اتفاق نیفتاد. می خواهم به برخی از دلایل و یا علل این عدم اتفاق اشاره کنم<br />
یکم: از آغاز انقلاب آیه الله خامنه ای از خود رویکرد و ذوق نظامی- امنیتی نشان دادند. نمایندگی امام در وزارت دفاع و بعدا هم ریاست کمیسیون دفاع مجلس در دوره نخست، این گرایش در ادبیات ایشان هم به یادگار و زنده مانده است. در قلمرو سیاست و فرهنگ همواره شاهد غلبه واژگان و یا کلید واژه های نطامی- امنیتی در گفتار ایشان بوده و هستیم. تهاجم فرهنگی، عقبه فرهنگی، در خطاب به دانشجویان، فرمودند: شما افسران جبهه فرهنگی هستید و نهایتا ایشان با افکندن چفیه به گردن نماد جبهه و جنگ را زنده نگاهداشتند<br />
دوم: تقریبا تمامی یاران و نزدیکان امام خمینی در دوران رهبری ایشان یا حذف شدند یا استعفا دادند و یا از غصه دق کردند . در پیش نگاه دیگران در جلسه مجمع تشخیص مصلحت جانسپردند و یا آخرین و مهمترین ان ها آیه الله هاشمی رفسنجانی حال و روزش همین است که می بینیم. ممنوع از اقامه نماز جمعه و مسدود شدن سایت و آوار ناسزا های هر روز و شب بر سرش<br />
سوم: به اعتبار همان گرایش امنیتی- نظامی نخست و حذف یاران امام، آیه الله خامنه ای در حلقه ای از نیروهای امنیتی و نظامی قرار گرفت. بی مناسبت نبود که ایشان در شکل دهی دفتر رهبری شاخصترین چهره ها را از عناصری انتخاب کرد که معاونان سابق وزارت اطلاعات بودند. اقایان محمدی گلپایگانی و اصغر حجازی مشهورترین آنان هستند<br />
چهارم: تردیدی نیست که یک بعد مهم ویژگی کاریزماتیک به دانش شخص مربوط می شود. در طی این سال ها و نیز پیش از آن برغم اطلاعات عمومی  گسترده و مجلس آرا، هیچ کتاب قابل توجهی از آیه الله خامنه ای منتشر نشده است<br />
پنجم: امام علاوه بر دانش گسترده شان در فقه و اصول و علم الحدیث، دست نیرومندی هم در عرفان و فاسفه داشتند. شرح ایشان بر فصوص ابن عربی، که پیش از سی سالگی ان شرح را با خط خوش استادانه ای نوشته اند، یک نمونه بارز است<br />
ششم: امام همواره خود را فراتر از جریان های سیاسی قرار دادند. در نهاد های اصلی حکومت هر دو گرایش مشهور اصولگرا و اصلاح طلب حضور داشتند. هر گاه ایشان احساس می کردند، یک جریان دارد تضعیف می شود به ترمیم ان می پرداختند<br />
هفتم: امام به مردم نه به عنوان یک تعارف بلکه حقیقتا ایمان داشتند. از این رو به جامعه مدرسین توصیه کردند که چه دلیلی دارد شما برای شهر های مختلف  نامزد انتخابات مجلس معرفی کنید. همین توصیه را به جامعه روحانیت مبارز هم کردند.<br />
به گمانم با تاسف بسیار برغم نوشته جناب آقای دکتر خجسته که همیشه می توان در نوشته ها و یا مصاحبه های گهگاه ایشان نکات و فراز های درخشانی یافت. عرض می کنم که آیه الله خامنه ای این فرصت را از دست داد و یا اگر از دست نداده باشد ترمیم ان بسیار دشوار است. رهبری بر کشوری که عالمها ملجم و جاهلها مکرم، نشانه هیج ویژگی کاریزماتیکی نیست. بلکه بر عکس نشانی از یک اضمحلال درونی است. اضمحلالی که وقتی یک ملت با جمعیتی بیش از سه میلیون نفر از میدان امام حسین تا میدان آزادی به صحنه می آید و اعتراض خود را به نتیجه انتخابات اعلام می کند سرکوب می شود. اما اجتماع ده تا بیست هزار نفر در میدان انقلاب حماسه نهم دی تلقی می شود و شاعران در این باره شعر می گویند،  و کار به جایی می رسد که  شاعر رجعت سرخ ستاره، علی معلم با رندی تمام اعلام می کند که دیگر از شعر گفتن بازنشسته شده است! در یک کلام محصول یک شخصیت کاریزماتیک  می توانست چیز دیگری باشد.یک حرف بس است:</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>بیانیه ۳۹ زندانی در باره انتخابات</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2011/12/21/1425.php" />
<modified>2011-12-21T19:25:45Z</modified>
<issued>2011-12-21T19:24:23Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2011://1.1425</id>
<created>2011-12-21T19:24:23Z</created>
<summary type="text/plain"> بسم الله الرحمن الرحیم روند برگزاری انتخابات مجلس نهم در روزهای آینده وارد مرحله ثبت نام نامزدها می شود و از این رو لازم است شرایطی که بناست انتخابات در آن برگزار شود مورد ارزیابی قرار گیرد. اکنون به...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p><br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
روند برگزاری انتخابات مجلس نهم در روزهای آینده وارد مرحله ثبت نام نامزدها می شود و از این رو لازم است شرایطی که بناست انتخابات در آن برگزار شود مورد ارزیابی قرار گیرد. اکنون به وضوح جامعه ما شاهد انسداد کامل سیاسی است و فضای سنگین امنیتی و نظامی بر آن حاکم است.</p>

<p><br />
رهبران جنبش اعتراضی آقایان موسوی و کروبی در زندان خانگی تحت شدیدترین فشارها هستند. بسیاری از چهره های سیاسی، مطبوعاتی، دانشجویی، دانشگاهی، فرهنگی و حقوقدان در زندان به سر می برند و کمترین نشانه ای از آزادی بیان، فعالیت آزادانه مطبوعات، احزاب و سایر نهادهای مدنی وجود ندارد.</p>

<p><br />
انتخابات قانونی، سالم و آزاد مظهر مردم سالاری است و ملت ایران، فعالان و هوادارن اصلاحات و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ بزرگترین جنبش اعتراضی مسالمت آمیز پس از انتخابات را در دفاع از انتخابات قانونی، سالم و آزاد در اعتراض به حاکمیت کودتا و تغییر نتیجه انتخابات به راه انداختند و خواهان بازگشت حق انتخاب” آزاد ” به ملت ایران شدند ،مطالبه ای که تا تحقق آن در جامعه زنده خواهد ماند.</p>

<p><br />
متاسفانه نه تنها در جهت تحقق این خواسته به حق ملت ایران تاکنون گامی برداشته نشده بلکه تمامی دلایل شکل گیری جنبش اعتراضی به قوت خود باقی است و مسوولان بر عملکردهای خلاف و غیر قانونی خود پای می فشارند و این بار پروای کمتری نسبت به آشکار شدن وجوه ساختگی و فرمایشی انتخابات دارند.</p>

<p><br />
امروز جامعه ما در عمل شاهد یک حکومت نظامی اعلام نشده است و تجربه همه کشورها و همچنین یک صد سال گذشته کشور ما نشان می دهد انتخاباتی که تحت سیطره نظامیان و نیروهای امنیتی برگزار شود، انتخاباتی صرفا فرمایشی است که تکلیف و ترکیب کرسی های آن از قبل تعیین شده است . چنین انتخاباتی هیچ شباهتی با انتخابات مطرح شده در قانون اساسی کشور که هدف آن اعمال حاکمیت مردم است ندارد و در هیچ کجای دنیا هم چنین انتخاباتی آزاد، سالم و مبین حاکمیت ملی تلقی نمی شود .متاسفانه مسوولان امروز کشور در حالی خود را برای برگزاری این انتخابات آماده کرده اند که به خوبی واقفند با توجه به تهدیدات روز افزون خارجی ، برگزاری چنین انتخاباتی، بزرگترین لطمه را به امنیت ملی کشور و باقیمانده مشروعیت حاکمیت می زند.</p>

<p><br />
به طور طبیعی نزد فعالان و هوادارن جریان اصلاحات و جنبش سبز به عنوان حرکت و جنبشی مسالمت آمیز، ساز و کار انتخابات، یکی از بهترین شیوه هایی است که در صورت بهره مندی از استانداردهای یک انتخابات آزاد و منصفانه، مطالبات سیاسی و اجتماعی مردم را محقق می سازد ولی شرایط غیر آزاد و ناعادلانه تحمیل شده بر این انتخابات، تردیدی باقی نمی گذارد که نامزد شدن در آن تنها و تنها، مشروعیت دادن به انتخاباتی رسوا و نمایشی و کمک به تقویت و تحکیم پایه های استبداد و خودکامگی و پشت کردن به آرمان های دمکراتیک و ضد استبدادی انقلاب اسلامی و نادیده انگاشتن فداکاری های بی دریغ مردم در راه آزادی و کرامت انسانی در جنبش اجتماعی پدید آمده از بطن انتخابات سال ۸۸ است.</p>

<p><br />
بنابراین بنابر وظیفه اخلاقی و اعتقادی خود اعلام می کنیم که: امروز گرم کردن تنور این انتخابات به هر شکل و بای نحو کان، کمک به استبداد و در تقابل با آرمان محوری استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و نیز در تقابل با تحقق دمکراسی و تضمین حقوق بشر در کشور عزیزمان ایران است.</p>

<p><br />
۱- بهمن احمدی امویی<br />
۲- حسن اسدی زید آبادی<br />
۳- جواد امام<br />
۴- محسن امین زاده<br />
۵- مسعود باستانی<br />
۶- عماد بهاور<br />
۷- سید علیرضا بهشتی شیرازی<br />
۸- سیدمصطفی تاجزاده<br />
۹- سعید جلالی فر<br />
۱۰- علی جمالی<br />
۱۱- امیر خرم<br />
۱۲- بابک داشاب<br />
۱۳- محمد داوری<br />
۱۴- مجید دری<br />
۱۵- امیر خسرو دلیر ثانی<br />
۱۶- علیرضا رجایی<br />
۱۷- حسین زرینی<br />
۱۸- عیسی سحر خیز<br />
۱۹- داوود سلیمانی<br />
۲۰- محمد سیف زاده<br />
۲۱- قاسم شعله سعدی<br />
۲۲- کیوان صمیمی<br />
۲۳- فریدون صیدی راد<br />
۲۴- جلیل طاهری<br />
۲۵- محمد فرید طاهری قزوینی<br />
۲۶- فیض الله عرب سرخی<br />
۲۷- سیامک قادری<br />
۲۸- ابوالفضل قدیانی<br />
۲۹- فرشاد قربان پور<br />
۳۰- سعید متین پور<br />
۳۱- محسن محققی<br />
۳۲- مهدی محمودیان<br />
۳۳- محمد رضا معتمد نیا<br />
۳۴- علی ملیحی<br />
۳۵- عبدالله مومنی<br />
۳۶- محسن میردامادی<br />
۳۷- بهزاد نبوی<br />
۳۸- ضیا نبوی<br />
۳۹- ابوالفضل عابدینی</p>

<p><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>واتسلاو هاول و حقیقت زندگی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2011/12/21/1424.php" />
<modified>2011-12-21T18:48:19Z</modified>
<issued>2011-12-21T18:34:56Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2011://1.1424</id>
<created>2011-12-21T18:34:56Z</created>
<summary type="text/plain"> خبر در گذشت واسلاو هاول را که خواندم. با شتاب به سایت آمازون سر زدم، با خودم می گفتم هر چه کتاب داشته باشد می خرم. هفت کتاب خریدم. قیمت برخی یک پنس بود. البته هزینه پست افزوده می...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
خبر در گذشت واسلاو هاول را که خواندم. با شتاب به سایت آمازون سر زدم، با خودم می گفتم هر چه کتاب داشته باشد می خرم. هفت کتاب خریدم. قیمت برخی یک پنس بود. البته هزینه پست افزوده می شود. نخستین کتاب امروز به دستم رسید. زندگی در حقیقت ، کتاب شش مقاله از واسلاو هاول را در بر دارد و شانزده مقاله ای که در باره او نوشته اند. نخستین مقاله هاول نامه ای است که او به دبیر حزب کمونیست چکواسلاوکی، دکتر گوستاو هوساک، در آوریل سال ۱۹۷۳ نوشته است.<br />
نزدیک چهل سال از تاریخ نگارش نامه می گذرد اما نامه همچنان زنده و گویا و نیز مناسب زمانه عسرتی است که ما در آن زیست می کنیم. مثل نامه کافکا به پدرش که تا همیشه خواندنی ست.<br />
مثل نامه های نوری زاد و رضا رییسی<br />
نوشتم زیست تا تفاوت آن با زندگی را در نظر داشته باشم. رژیم های استبدادی فرصت زندگی را از مردم می گیرند. این فرصت از هر کس در هر شرایطی که هست متناسب با وضعیت او از او گرفته می شود. مثلا، تصور کنید شما اهل تجارت و اقتصاد هستید. با پدیده انهدام ارزش پول ملی - که در تمام تاریخ ایران چنین ویرانی پول ملی  بی سابقه است.- چگونه می توانید برنامه ریزی کنید؟<br />
تصور کنید اهل فرهنگ و نوشتن یا نشر کتاب هستید. کتاب هایتان منتظر مجوز سال ها می ماند. به عنوان ناشر نمی توانید برنامه ریزی کنید.<br />
هاول بر نکته بسیار مهمی در نامه اش تاکید کرده است. ترس به عنوان مهمترین رکنی است که در جامعه به چشم می خورد. هر اتفاقی و رخدادی رنگ ترس به خود می گیرد. مردم در انتخابات شرکت می کنند، چون می ترسند اگر شرکت نکنند، ممکن است فردا روزی به ان ها بگویند وام به شما تعلق نمی گیرد و یا بدتر از همه شما از اجنبی تاثیر پذیرفته اید. عامل امپریالیسم هستید. معلم سر کلاس نظر خود را سانسور می کند. چون گزارش درس و بحث او به واحد مربوطه  در حزب ارسال می شود.<br />
هاول نوشته است، این ترس است که به همه چیز معنا می دهد. مثل هوا که به چشم نمی اید اما همه پدیده ها را در بر دارد، همه ما در آغوش ترس زندگی می کنیم.  ریشه تمام رفتار ها و واکنش های مردم ترس است. ترسی که جامعه را از درون متلاشی می کند. بر خلاف نظم و یکنواختی که از بیرون دیده می شود، جامعه از درون ویرانه ای بیش نیست.<br />
دانشجو نگران است که از دانشگاه اخراجش کنند.وکیل نگران است چگونه از موکلش دفاع کند که به زندان نیفتد. یک ملت با ترس زیست می کنند.</p>

<p>**********<br />
Vaclav Havel, living in truth, Faber and Faber, London, 1986<br />
P:3-35<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>واتسلاو هاول</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2011/12/18/1423.php" />
<modified>2011-12-18T15:25:09Z</modified>
<issued>2011-12-18T15:13:17Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2011://1.1423</id>
<created>2011-12-18T15:13:17Z</created>
<summary type="text/plain"> واتسلاو هاول در گذشت. در روزگاری که سیاستمداران از قماش بوش و برلسکونی و قذافی و صدام و بن علی و مبارک و عبدالله صالح هستند.واتسلاو هاول از جنس دیگری بود.شخصیتی عزیز ، متفکر، هنرمند و حکیم از ایشان...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p> واتسلاو هاول در گذشت. در روزگاری که سیاستمداران از قماش بوش و برلسکونی و قذافی و صدام و بن علی و مبارک و عبدالله صالح  هستند.واتسلاو هاول از جنس دیگری بود.شخصیتی عزیز ، متفکر، هنرمند و حکیم<br />
از ایشان کتابی با عنوان اخلاق و سیاست به فارسی ترجمه شده است. نکات درجه اولی را می توان در آن کتاب دید. جان کین فیلسوف سیاسی معروف، مدتی با هاول زندگی کرد و زندگینامه هاول را نوشت.<br />
وقتی هاول رییس جمهور شد، گفت: من می خواهم کشورم را از تیتر اول رسانه های دنیا به تیتر دوم تبدیل کنم. ما برای پیشرفت کشور به آرامش و کار نیازمندیم. این تیتر دوم همانی است که امروزه، بلکه سال هاست در سویس جریان داردو هیچکس نمی داند رییس جمهور سویس چه کسی است. به تعبیر آقای لواسانی یک تمدن خاموش... سوی دیگرش را هم دیدیم، اوجش جرج بوش دوم بود. کارنامه اش هم در برابر چشم دنیاست. نزدیک به پنج هزار جوان آمریکایی در عراق کشته شدند. بیش از صد هزار نفر مجروح شدند. ده ها هزار نفر معلول شدند. نزدیک به سه هزار میلیارد دلار امریکا هزینه کرد و با بدرقه ای بی شکوه پس از ۹ سال عراق را ترک کرد...<br />
عنصر اصلی شخصیت و هویت هاول راستی و خردمندی بود. در جهانی که سیاستمداران دروغ پیشه و کم خردند، او یک معیار بود. </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>مکتوب</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2011/12/18/1422.php" />
<modified>2011-12-17T21:48:03Z</modified>
<issued>2011-12-17T21:42:59Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2011://1.1422</id>
<created>2011-12-17T21:42:59Z</created>
<summary type="text/plain">. می دانستم که آغاز مکتوب همزمان بود با مرحله تازه زندگی ما و یا زندگی دوم ما در لندن... از واژه زندگی استفاده کردم تا تفاوت آن را با سفر و سیاحت نشان دهم... سالهایی که بر ماگذشت به...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>.<br />
می دانستم که آغاز مکتوب همزمان بود با مرحله تازه زندگی ما و یا زندگی دوم ما در لندن... از واژه زندگی استفاده کردم تا تفاوت آن را با سفر و سیاحت نشان دهم... سالهایی که بر ماگذشت به تمام معنا تجربه تازه ای بود. مکتوب هم فرصتی بود تا اندیشه و نظر خود را با شما در میان بگذاریم. از لطف دوستانی که سالگرد مکتوب را یادآوری کرده اند، بسیار ممنونم...<br />
این روزها دارم خاطرات خانم رایس را می خوانم.<br />
 ناگفته های بسیاری را می توان در این کتاب یافت. البته انچه در بین سطور هم خواندنی است، داستان دیگری است.<br />
این روزها جمهوری خواهان  در آمریکا کاندیدای  قابل تاملی را به صحنه آورده اند. ظاهرا اقبال او برای این که کاندیدای نهایی حزب جمهوری خواه شود بیش از دیگران است. نامش نیوت گینگریچ است. البته نامش به معنای نوعی جانور است. وقتی مصاحبه اش را دیدم که اساسا هویت فلسطینی ها را به عنوان یک ملت انکار کرده است. با خود گفتم : او هم مثل بسیاری از روسای جمهور امریکا تاریخ نمی داند، گرچه دکترای تاریخ هم دارد.<br />
گینگریچ می خواهد توجه نهاد ها و اتاق های فکر طرفدار اسراییل را جلب  کند. گفته است: همان روز اولی که به کاخ سفید برود دستور می دهد سفارت آمریکا به بیت المقدس انتقال یابد. <br />
رایس به نکته عجیبی در خاطراتش اشاره می کند. نوشته است: مادر جرج بوش دوم به او گفته بود، تو اولین رییس جمهور یهودی آمریکا هستی.)  رایس ، ص: ۱۴۶)<br />
 گویی گینگریچ قرار است نخستین رییس جمهور صهیونیست امریکا باشد. پیداست این همه افراط و تند روی گینگریج از زمره خوش شانسی های اوباماست. گرچه مردم امریکا قابل پیش بینی نیستند. شاید هم گینگریچ رییس جمهور شد و جهان با مصیبتی تازه رویارو. </p>]]>

</content>
</entry>

</feed>
